شب جلوی دانشگاه غلغله بود، 5 تا ماشین پلیس جلوی درب را گرفته بودند، گویا باز فیلم سینمایی پلیسی زنده اکران می شه، از بین جمعیت رد می شدم: الو می فرمودین ...
- بله خلاصه دکتر سین حق مقاله ما رو که بالا کشید، شما مراقب باشین!
- آخه !...
- باید یه جوری دورش بزنین خانم... م.. لاب.. می شه...
- الو؟ صداتون قطع و وصل می شه!...
خوابگاه شبیه خونه خانم هویشام شده، خاک خودمو می تکونم ! شمع هایی که خریدم را واسه بچه ها روشن می کنم، بی نواها فردا امتحان پایان ترم دارن. گروه گروه دور هم حلقه زدن با یک شمع درس می خونن...
با صدای چرخ ساکهای بچه هایی که از حیاط خوابگاه بیرون می رفتن بیدار شدم، اس ام اس داشتم، سونیا بود، دیروز دفاع کرده، دو تا مقاله هم به اسم خودش داده ژرنال خارجی، بهش تلفن می کنم تبریک بگم، خوشحاله که توی سی ویش یه چیزی داره که بنویسه، ازم تشکر می کنه که پایان نامه 2 ساله را 6 ماهه براش تموم کردم، عذاب وجدانم تازه می شه، یادم میاد تمام باندای پی سی آر که لازم داشت را با فوتوشاپ خودم واسش ساختم، بهش می گفتم دوست ندارم کار خلاف انجام بدم! می گفت که استادش هم متوجه نشده! به نظرش بیخود خودمو معطل کرده ام، منو نصیحت کرد که صداقت زیادیش خوب نیست! ولی آخه!...
اجرای پایان نامه ام تو ذهنم از اول اکران می شه، ... آزمایشگاه دانشگاه شیراز، نمونه برداری از سر زمین، تورزنی سر مزرعه، آفتاب، گلخونه مرکز تحقیقات کشاورزی، دوندگی و سرو کله زدن با کارگر و... و غصه ام می گیره!
بهش تبریک می گم و وا رفته می رم تو راهروی خوابگاه ... بچه ها خرم و خندونن!
– چی شده؟ چه خبره؟
- آب وصل شده...
شیر آب رو که باز می کنم، آب گل ازم استقبال می کنه!...خدا آب معدنی را از ما نگیره...
صدای ملودی می یاد! به خودم می یام!
- بله؟ سلام مامان، خوبی؟ مرسی، نه چه مشکلی؟ چی؟ طوفان شن!!؟ اخبار زیادی اغراق می کنه، اینجا که هیچ خبری نیست ! ...دروغم چیه؟ (صداش می لرزه!... خجالت می کشم که باعث ناراحتیش شدم، مطمئنم دیشب نخوابیده) عبدالمالک!!؟ نشین اینقدر پای بی بی سی! به خدا ما اینجا خوش و خرمیم!... باشه امروز دیگه می رم تکلیفمو با اینا مشخص می کنم.
تو اتاق دکتر ایستاده ام، پاهام ضعف می ره، یکی داره التماس می کنه که دکتر از درس پاتولوژی گیاهی نیاندازتش، می دونم که یا پدرش از پشت بوم افتاده! یا مادرش سرطان داره، یا نوه خاله عمه اش فوت شده!!!!! واسم خیلی تکراریه! اینجا عجیب آمار التماس به استاد بالاست!
موبایل دکتر سین داره زنگ میخوره! به خیالش نیست. از من می پرسه چی شد؟ ساب میت
" مقاله ام" آماده ست!؟ همه زیر چشمی نگاش می کنن، می گم تا عصر آماده می شه، به خاطر طوفان فعلا اینترنت قطعه. روی صندلیش نیم خیز می شه و می پرسه اسم من که اول هست؟ داغ دلم تازه می شه و آروم می گم بله... عقب می شینه و یکهو رعد سیستانی می زنه:ها ها ها ها! .... سعی می کنم قیافه متعجبم را مخفی کنم، لبخندمو تمدید می کنم و هیچی نمی گم، دکتر سین می گه پس تا طوفان تموم شه در خدمتتون هستیم! لبخندم نا خود آگاه وا می ره.... اما خوشحالم که طوفان صد و بیست روزه ی معروف سیستان شروع نشده، عاقبت موبایلش رو که دیگه در حال خود زنیه جواب می ده، با لهجه می گه: عیبن داره له له!!!... عیبن داره!!!! (عیب نداره برادر)
فقط تماشاش می کنم، هنوز پاهام ضعف می ره!
تلفنش رو که تموم می کنه می پرسم : وقت دفاعم کی می شه آقای دکتر؟
با طعنه می گه: - هان؟... می گم راستی پسرم باهاتون تماس می گیره ها واسه نوشتن سی وی و پذیرش گرفتن راهنمایی می خواد!...می خواد حتما...
کلافه سوالمو تکرار می کنم...
- شما هم تا ساب میت را به اسم من نگیری نمی شه دفاع کنین خانم مهندس!!! (به این واژه آلرزی دارم!)، ...
دیگه گوشام صدا میداد! چشمامو بستم، پایان نامه رو روی میزش کوبیدم و گفتم یه بار در طول انجام پروژه تلفنامو جواب دادی؟ یه راهنمایی کردی؟ یه آزمایش تو دانشگاه شما با امکانات شما انجام دادم؟ یه ریال پول هزینه کردی؟ اصلا می دونی چه کار انجام دادم؟ اصلا بگو ببینم یادت هست موضوع تز من چیه؟!... این کارت خلاف قانونه، ماده دوی قانون فعالیتهای پژوهشی تبصره یک! مقاله دانشجو باید به اسم خودش ثبت بشه،... خسته شدم از این حکومت خود مختار بی قانون تو، چقدر سوء استفاده؟ چقدر؟ دانشجوپلکان ترقی تو نیست، استادیاری؟ باش! می خواهی استاد تمام بشی؟ بشو! اما نه با سوءاستفاده!... فردا صبح دفاع می کنم... حالا ببین،...
صورتم داغ شده بود! اما از شجاعت اخلاقی خودم خوشم اومده بود که! یکهو صدای ملودی منو به خودم آورد! چشمامو باز کردم!! اینبار باباست!...دکتر سین هنوز داره با آرامش با گوشیش پچ پچ می کنه!... گویا باز خیالاتی شدم!...
صدای چرخ ساکهام حتما خیلی هارو بیدار کرده! تو دلم می گم ببخشید بچه ها ، خداحافظ...
جلوی خوابگاه منتظر تاکسی سرویسم که یه زانتیا ترمز می کنه... پیاده می شه، ...
- خانم... ( دکتر سین!)
- سلام!
- سلام، تبریک می گم، دفاعتون عالی بود ... راستی پذیرش مقاله حدوداکی می رسه به ایمیلم؟...
- !!!




