گفتم: خنده داره، سایه وار دویدن پشت سرشان!
گفت: خنده دار تره، ایستادن و نگاه کردنشان!
- سایه چطورست؟
- سایه خود ترکیب دیگریست، نمی توان همیشه در بی تفاوتی ماند، به هر حال دنیا که بی تفاوت نیست.
- فکر می کنم این نور پردازی ارادیست...
- نه! همهء اینها برای تغییر است، ارادی یا غیر ارادی تغییر باید خوشایند باشد.
- تغییر به این سرعت تناقض برا نگیز است.
- حس تناقض چیزی است که هرگز از آن به قدر کافی بهره برداری نشده است. متوجهید؟
- البته این بهره برداری به راه دوری هم نمی رود. آیا این همان چیزی نیست که در حال حاضر داریم انجام می دهیم؟
- سایهء ملتی نه! سایهء روپروداکسیونی را در نظر بگیر ! بعد چهارم است... نیست؟
- سایه همهء روپروداکسیون است ولی جز یک سایه تاریک هیچ نیست... هیچ متریال قابل لمسی ندارد.
گفت: اینجاست که همه چیز را تمام می کنی... می خواهم بدانم با وجود این حرفها، آیا به همهء چیزهایی که در سایه است احساس وابستگی داری؟
گفتم: خاکم را می پرستم چه در تن چه بر زمین! هر دو برایم یک ارزش دارند.