به نظر می رسد دوستان وبلاگ نویس در حال گذاشتن بدعتی هستند با نام " بازی ... " حالا تو نقطه چین هر اسمی می خواهید بگذارید. ظاهرا داستان از شب یلدا شروع شد و حالا به بازی های جدیدی رسیده که با درخواست چیزهایی که به نظر فردی و درونی می رسد، به نوعی بازی روانشناختی محسوب می شود. بهرحال دو تن از دوستان ما را به دو بازی متفاوت دعوت نموده اند که ما هم غیر از قبول لطف ایشان راهی نداریم !
به دعوت جناب کافی شاپ عزیز باید هرکدام به چند تا از ترسهایمان اعتراف کنیم ....
شیرین : از شکست خوردن می ترسم. شاید علتش هم این است که تا به حال در زندگیم به لطف خدا شکست واقعی را نچشیده ام. به همین دلیل حس ترسی از شکست خوردن احتمالی در درس، کار، زندگی و ... به من دست می دهد که غیر قابل توصیف است.
ضمنا از تمام جانوران دنیا به غیر از سوسک می ترسم !! شاید برایتان جالب باشد که حتی با حیوانات خانگی هم نمی توانم ارتباطیکه باید برقرار کنم و برخلاف مورد قبلی، ترسم را خیلی راحت و بدون خجالت ابراز می کنم.
شیوا : از انسانهایی با ظاهر فریبنده که پشت نقاب ظاهر معصوم و پاکشان وجودی ناپاک و دقل باز و فرصت طلب دارند به شدت وحشت دارم.
با تمام موجودات زنده دنیا ارتباط عاطفی برقرار می کنم بجز سوسک !! که بسیار از آن می ترسم
ما نویسندگان وبلاگهای آتوسا و صبا، فریاد، اینجا داستان، عمو اروندو باغ بی برگی را به این بازی دعوت می کنیم.
و اما نویسنده عزیز وبلاگ اینجا داستان هم ما را به بازی آرزو ها دعوت نموده است ....
شیرین :
شاید به نظر برسد که دارم شعار می دهم اما یکی از بزرگترین آرزوهایم سربلندی و سرافرازی ایران و ایرانی است. آرزو می کنم روزی ایران به هیبت و شکوه سابقش دست یابد.
آرزوی دیگرم هم خوشبختی و سلامتی اعضا خانواده و دوستانم است.
شیوا :
ضمنا دوستان نویسنده وبلاگهای زیر را به بازی آرزوها دعوت می کنیم :
کافی شاپ ، مسی به رنگ شفق، ورق پاره های من، دیوید جکوب، ولگرد
با تشکر از تمام دوستانی که دعوت ما را خواهند پذیرفت ! ! !
