تبليغاتX
شبی از شبها
    لئوتولستوی میگوید :" ما آدمیان را بیشتر به دلیل خوبیهایی که خود در حقشان کرده ایم دوست می داریم   تا به دلیل خوبیهایی که آنان در حق ما کرده اند"

تا به حال از دوست داشتن و دوست داشته شدن هم بسیار شنیده ایم و هم چشیده ایم. دوست داشتن یعنی پذیرفتن بی پناهی عام بنی آدم ، بنی آدمی که از هیچ لحاظ کامل نیست . مثل کاملترین و ابدی ترین دوست داشتنها... بین مادر و فرزند و بین معبود و عابد .علاقه بدین معناست که نقص را به رسمیت بشناسیم و از سستیها ، ضعفها ، ترسها و خطاهای خود و اطرافیان اطلاع داشته باشیم. دوست داشتن پایدار و بی قید و بند ،دوست داشتنی درونی است بدون وابستگی به مولفه های ناپایدار بیرونی مثل زیبایی ، پول ، مدرک تحصیلی و... . دوست داشتن بدین سان ،آدمی را در زندگی به تلاش می خواند و خون امید واری را در رگهای روز و شب زندگیمان جریان می دهد . راندن مردم به دلیل شکستهایشان ، مسلما بسیار آسان تر از ماندن در کنارشان است. در شگفتم که چرا به جای جستن ویژگیهایی که جبران کننده اند همه در تلاشیم نقصهای جبران ناپذیر را در یکدیگر بیابیم!

نمی گویم که در پشت دیوار حجب و حیای بین آدمها تا آخر عمر قایم شویم و نقش رومئو و ژولیت را بازی کنیم...

نمی گویم این  دیوار را بر سرهم خراب کنیم! که یا شخصیت خرد شده مان را بخواهیم از زیر این آوار جمع کنیم و یا انکه فردا روزی اگر از کنار دیوار ندایش زدیم جوابی نشنویم...

می گویم قالب افراد را بشناسیم و عاشق جنبه های دوست داشتنیشان شویم .  

نمی گویم برای افراد قالب بسازیم و اگر در آن جا نشدند دورشان بریزیم

+ نوشته شده توسط شیوا در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:39 بعد از ظهر |