خودم هم نمي دونم چرا اصرار دارم پا تو کفش روانشناس ها کنم؟
مي گويند شخصيت آدمها دو جورند: درونگرا و برونگرا .... به عقيده من اين دو واژه شامل يک طيف مي شود و نمی توان برای آن مرزی تعريف کرد و شخصيت کسی را مطلقا به يکي از اين دو نسبت داد.
واژه درونگرا من را به يادکوه هاي کندوان(همان سرزمين فرهاد هاي گمنام!!!) مي اتدازد که درون بزرگي به وسعت يک خانه دارند! چنين فردي براي تطبيق خودش با شرايط محيطي به درونش پناه مي آورد ،براي بيشتر فکر کردن وبيشتر و بيشتر در درون خودزيستن ،براي گريز از شرايط وآرامش گرفتن يا شايد به اين علت که برايش من دروني ارزش زيادي دارد ! .لازمه زيستن در درون،تنهايی ست. تراشيدن و خراشيدن درون ،در همين تنهايي ها رخ می دهد. دردناک به نظر ميرسد ولي ارزشش را دارد ،چون در نهايت شخصيتي که ساخته ميشود، غناي فکري زيادي دارد. چراکه در تنهايي روي خودش کار کرده وشايد تنها نقطه ضعف اين شخصيت، فرار از شرايط بيروني ست.
واژه برونگرا برايم يادآور کوههاي سرسبز و زيباي شمال ايران است که عليرغم ظاهري پر زرق و برق و پر جاذبه، دروني شکل نگرفته دارند. چنين فردي ظاهري پر از تحرک وجنجالي دارد وليکن با افکاری نه چندان پخته که گاهي در رفتارهايش هم مشخص است.فکر کنم از ديد جامعه جذاب و اجتماعي و دوست داشتني ترند. انعطاف پذيري زيادي دارند و به وقت بارش غم و شادي ، اين احساسات بدون هيچ سد و فيلتري از سراشيبي کوه شخصيتش به سمت اطرافيانش جاري مي شود و در نهايت از اين طريق، به تعادل می رسد. دروني سالم و دست نخورده آنها، باعث مي شود که همه مسائل خود را خارج از وجودش حل و فصل کند بدون اينکه به خودش لطمه بزند! ( گاهی به نظر می رسد که اينگونه افراد، بلند فکر می کنند. )
قصدم از نوشتن اين تعاريف، ارزشگذاری بر هيچکدام از اين شخصيت ها نيست. برای پيدا کردن ديدگاهی کاملتر از شخصيت خودمان با هدف تعديل آن، نيازمند شناخت اين دو نوع تيپ رفتاری هستيم. شايد بسياری از رفتارهای اطرافيان که ممکن است به نظرمان عجيب يا ناخوشايند بيايند، از اين منظر قابل درک و يا توجيه باشند.
راستی شما جزء کدام گروه هستيد ؟ درونگرا يا برونگرا ؟
